خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی چرا قلب و ذهن ما نسبت به افراد شیاد، افراد مقدس و رهبران فرق، باز است؟

چرا قلب و ذهن ما نسبت به افراد شیاد، افراد مقدس و رهبران فرق، باز است؟


b_250_200_16777215_00_images_stories_article-1_confidence_game.jpgانسان میل شدیدی به معنا دارد. این چیزی است که شبکه عصبی مغز ما بر آن اساس بنا شده است. اگر نوزادی را که در حال یادگیری از محیط است مشاهده کنید، می بینید که در حال تجربه قانون علت و معلول است. اینکه جغجغه اش را تکان می دهد و یا لیوان و قاشقش را به زمین می اندازد، ناشی از کشف قانون علت و معلول است. اگرچه ممکن است اینکارش منجر به عصبانیت شما شود اما این باعث نمی شود که نوزاد از کنجکاوی اش دست بردارد زیرا تجربیات جدید برایش بسیار جذاب و مسحور کننده است.

ما از همان نوزادی به دنبال قانون علت و معلول بوده ایم و به واسطه این قانون، وقایع جهان را برای خود معنا بخشیده ایم. با بزرگ شدنمان، همچنان مانند یک نوزاد در جستجوی قانون علت ومعلول هستیم که وقتی گریه می کند، مادرش به سراغش می آید.
یادگیری نوزاد این است که علت مستقیما به معلول مرتبط است و معلول به علت بوجود آورنده آن. اما وقتی که این قاعده برقرار نباشد احساس ناراحتی می کنیم و دنیا به نظرمان بسیار آشفته به نظر می رسد. همه چیز به سادگی رها کردن توپ و افتادن آن بر زمین نیست. دنیا مملو از عدم قطعیت است. دنیا مبهم است. همواره علت ها به معلولی منجر نمی شوند. گاهی اقدامی می کنید اما چیزی اتفاق نمی افتد حتی اگر بخواهید که آن اتفاق بیافتد. این شکافی معنایی در ذهن ما ایجاد می کند زیرا معنایی که انتظار داریم را نمی یابیم پس آن را جستجو می کنیم و همچنان می خواهیم که معنا آنجا باشد. ما به دنبال قطعیت هستیم. ما می خواهیم که ابهام را از بین ببریم. کاری که افراد شیاد (کسانی که ما رامتقاعد می کنند آنچه که واقعیت ندارد را واقعی بپنداریم) انجام می دهند همین برطرف کردن ابهام ها و پر کردن شکاف های معنایی در ذهن ماست. آنها وقایع و جهان را برای ما معنی دار می کنند.
همان اصولی که افراد شیاد از آن بهره می گیرند، همان است که دین های سازمان یافته آن را به کار می گیرند. این موضوع بارها و بارها در تاریخ اتفاق افتاده است. ادیان به وقایع معنا می دهند و برای مردم قصدی را تعیین می کنند. افراد شیاد هم همین کار را می کنند؛ آنها معنا می فروشند، آنها قصد می فروشند.
موفقیت افراد شیاد و ادیان سازمان یافته به این علت است که ما به دنبال معنا می گردیم و می خواهیم به زندگی مان عمق بدهیم. آنها کاری می کنند که ما احساس بهتری به زندگی داشته باشیم. انسان ها حاضرند برای رسیدن به احساس بهتر، پول بپردازند.
رهبران فرقه ها، پیچیده ترین و وحشتناک ترین شیادان هستند، زیرا شیادی معنوی هستند. آنها کسیانی هستند که شما را فریب می دهند تا به چیزی بپیوندید که تمام زندگی شما را تحت کنترل می گیرد و شما حتی نمی دانید به چه پیوسته اید.
شبکه عصبی ما بر اساس اعتماد به دیگران شکل یافته است. جوامع چگونه شکل گرفته اند؟ از طریق ارتباط بین انسان ها، از طریق اعتماد انسان ها به کار یکدیگر، و پیوند بین انسان ها در ساخت نهادها. موفقیت انسان ها نیز در گرو ارتباط های اجتماعی است. از اینجاست که ما دوست داریم که اعتماد کنیم. افراد شیاد هم از همین رو موفق می شوند زیرا ما در تشخیص فریب بسیار بد عمل می کنیم.

خلاصه ای از کتاب «بازی اعتماد به نفس» (برای مشاهده کتاب، اینجا را کلیک کنید)
مترجم: حمید همتی

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات تفکر انتقادی چرا قلب و ذهن ما نسبت به افراد شیاد، افراد مقدس و رهبران فرق، باز است؟