خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز چرا مردم، مهاجران را دوست ندارند و چگونه می توان این مشکل را حل کرد

چرا مردم، مهاجران را دوست ندارند و چگونه می توان این مشکل را حل کرد


از دو گروه خواسته شد که دروغ بگویند. گروه اول باید چیزی غیر از واقعیت را بیان می کردند و گروه دیگر باید آن را می نوشتند. در هنگام خروج به هر شرکت کننده، محصولات بهداشتی برای تمیز کردن پیشنهاد شد. همان گونه که شما هم ممکن است انتظار داشته باشید؛ سخنوران محصول شستشوی دهان را انتخاب کردند در حالی که نویسندگان صابون را برای شستن دستهایشان برداشتند.
چرا ما یک تجاوز اخلاقی را با یک عمل فیزیکی اشتباه می گیریم؟ دکتر «رابرت ساپولسکی»، دانشمند علوم عصب شناختی، متخصص علوم اعصاب غدد درون ریز، انسان شناس، نخستی شناس و استاد دانشگاه استنفورد، معتقد است که انسان به راحتی و به شکلی باور نکردنی فریب می خورد. او این مورد را یک همبستگی [تجاوز اخلاقی و عمل فیزیکی] می داند تا اشتباه، هر چند که اشتباه ریشه در همبستگی دارد.

برای درک این رفتار، ما باید قشر منزوی یا اینسولا (insular cortex) را در مغز بررسی کنیم. در کتاب اخیری که پرفسور ساپولسکی در مورد رفتار زیستی انسان در بهترین و بدترین حالات، نوشته است او این موضوع را بخشی از افتخار قشر پیشانی (prefrontal cortex) مغز انسان می نامد. اینسولا، درگیر با آگاهی است و نقش های متعددی را مانند حفظ روحیه، ادراک، عملکردهای شناختی، کنترل حرکات و تجارب بین فردی، ایفا می کند.
اینسولا همچنین نقش پر اهمتی در پردازش عواطف و کمک به تصمیم گیری در مورد اقدامات انسان دارد. مهم این است بدانیم که این قشر در بیشتر مواقع با آمیگدال، منطقه ای که خاطرات و عواطف پردازش می شوند، در ارتباط است. آمیگدال همچنین در مکانیزم حالت انجماد مبارزه یا فرار دخالت دارد. هنگامی که چیزی ما را شوکه می کند این قسمت بدنمان را مجبور به حرکت (یا بی حرکتی) می سازد.
در بیشتر مواقع بدن ما متعادل است. سیستم هم ایستایی، جریانی است که درجه حرارت و غلظت هورمونی بدن ما را تنظیم می کند پس ارتباط مستقیم چگونگی احساسات فیزیکی ما با احساسات عاطفیمان معنا پیدا می کند. این دو جدایی ناپذیر هستند بنابر این اگر چیزی باعث تحریک ما شود، آن را احساس و همزمان آن را فکر می کنیم. این موضوع به سادگی برقراری ارتباط میان بدن با مغز انسان را تعریف می کند.
حال اجازه دهید که در مورد یک احساس ویژه فکر کنیم. اینسولا نقش ویژه ای در حالت انزجار دارد. همانطور که پرفسور ساپولسکی در اویل سال جاری میلادی در بیگ ثینک اعلام کرد و در کتاب رفتار نوشت؛ هنگامی که شما یک غذای فاسد می خورید یا بوی چربی شدیدی احساس کنید یک واکنش زنجیره ای اتفاق می افتد: دهانتان بسته می شود، ناراحت می شوید یا اینکه حتی ممکن است استفراغ کنید. این یک طراحی کامل است، یک راه عالی برای مسموم نشدن!
اینسولا نه تنها باعث پاکسازی مواد غذایی سمی از معده می شود، بلکه می تواند باعث پاک شدن واقعیات کابوس مانند نیز بشود. شما می توانید انتظار داشته باشید که تمامی حیوانات سموم را از بدن خود پاک می سازند. این یک نوع چگونگی اجتناب از مرگ در طبیعت است. در اینجاست که قضیه جالب تر می شود. انسان یک گونۀ نمادین است که منتهی به تمامی انواع جالب ابتکار می شود.
یکی از این ابتکارات مفهوم تجاوز اخلاقی است. پرفسور ساپولسکی بیست پنج سال به روی بابون ها مطالعه کرد. هنگامی که یک بابون به همنوعش بدی می کند، درخواست بخشش از همنوعش نمی کند و قطعاً هفته ها صرف تفکر به تصمیم گیری فقیر اخلاقیش نیز نخواهد کرد. از طرفی در انسان ها عواطف متفاوت و پیشرفته تری بوجود آمد که شامل تعامل اینسولا می شود. ساپولسکی می گوید؛ بخشی از مغز ما که زبان محاوره را کنترل می کند، مسئول اخلاق ما نیز هست. در زبان محاوره ای که ما از آن استفاده می کنیم، در هنگام یک تجاوز اخلاقی، این موضوع را توصیف می کند. یعنی هنگامی که یک تجاوز اخلاقی می کنیم، حالت ناراحتی معده پدید می آید و در دهانمان احساس بدی ایجاد می شود و در نتیجه می خواهیم که دهانمان را بشوییم.
هنگامی که ما از لحاظ جسمی یا اخلاقی پریشان می شویم، اینسولا نقش مهمی ایفا می کند. این قشر باعث بروز واقعیات دیگری نیز می شود که روزانه شاهد آن هستیم. هنگامی که یک مهاجر یا یک شخص با مذهبی دیگر یا با لباسی دیگر، غذای متفاوتی می خورد و یا به شیوه ای متفاوت دعا می کند، آنگاه ما "تفاوت" را "اشتباه" یا "غلط" متوجه می شویم.
ما دوست داریم خودمان را به عنوان پیشرفته و تکامل یافته تر از آنچه بابون ها هستند در نظر بگیریم. در بسیاری از موارد ما تکاملی را که بدست نیاورده ایم، شگفت انگیز می خوانیم. این موضوع نقش مهمی را بازی می کند. آگاهی تنها بمثابۀ یک نقطه از یک کوه یخ عظیم است.
همانطور که پرفسور ساپولسکی می گوید در پنجاه هزار سالی که طول کشید تا انسان به گونۀ نمادین تبدیل شود، همه چیز در مورد ما تکامل نیافته است. سیستم عصبی برای کامل شدن نیاز به زمان دارد. از نظر گفتمان تکاملی شاید ما هنوز نوجوان باشیم، هر چند برخی از ما همچنان مانند یک نوزاد عمل می کنیم! کسانی که عقیده متفاوتی دارند بد هستند و ما خوبیم! متاسفانه همین مورد ساده، موارد بسیار زیادی را توضیح می دهد.
اینسولا ما را در برابر خطرات تهدید کننده زندگی، محافظت می کند. تجاوز اخلاقی یک خطر واقعی در زندگی نیست که اینسولا را تحریک کند تا پا در میان گذارد. پرفسور ساپولسکی به مطالعه ای اشاره می کند که در آن یک گروه از شرکت کنندگان مقاله ای در مورد باکتری های هوازی را می خواندند . سپس هر دو گروه مقاله ای تاریخی را با عنوان "ایالات متحده به عنوان یک اندام زنده" خواندند.
جالب اینجاست کسانی که مقاله باکتری های ترسناک هوازی را خوانده بودند، بدون هیچگونه تفکری دربارۀ مقالۀ ایالات متحده یک اندام زنده، دیدگاهی منفی در مورد مهاجرت داشتند. ما مدت هاست که در ذهنیت "ما و آنها" در جا می زنیم. این بخشی جدایی ناپذیر از بیولوژیک ما است و صرف نظر از اینکه چه مقدار روشنفکر باشیم، از بین نخواهد رفت.
به همین دلیل هم عفو «جو آرپایو» توسط دانالد ترامپ، این مقدار توجه و نظرات متضاد از انزجار و عدم اعتقاد از یک سو و از سوی دیگر تشویق بسیاری به ارمغان آورد. «ما و آنها» تنها به رنگ پوست و قومیت طبقه بندی و ختم نمی شود بلکه یک موضوع جاودانی است. در یک مقاله به خانمی اشاره شده که تا چندی پیش نمی دانست شوهرش نسبت به تغییرات آب و هوا واکنش منفی نشان نداده بود و پس درک این مطلب از وی جدا شد. چگونه به سرعت "ما" به "آنها" تبدیل می شویم!
در همین سیستم ما احساس همدردی با دیگران می کنیم. ساپولسکی در کتابش در مورد "هورمون عشق"، اکسیتوسین صحبت می کند. یک هورمون که معجزۀ پیوند زدن و شادمانی و درمان "ما" است. همین هورمون موضوعی برای انزجار از "آنها" می شود. این یکی از مواردی است که ارتباط شیمی و محیط زیست را روشن می سازد. از نظر بیولوژیکی، عشق و نفرت مخالف یکدیگر نیستند. در واقع مخالف هر کدام از آنها، بی تفاوتی است.
چیزی که مهم است، عمل ما است. احساس همدردی لزوماً یک عمل شجاعانه نیست بلکه می تواند کاتالیزوری برای انجام این کار باشد. ما در بیشتر مواقع احساس و عمل را با یکدیگر اشتباه می گیریم به طوری که در یک چرخش خودخواهانه احساس خوبی داریم، بدون این که واقعاً کاری انجام داده باشیم. ما به نقطه ای رسیده ایم که این خودخواهی نمی تواند پایدار باشد و هر روز هم عواقب آن را می بینیم.
اینسولا ، بخشی از افتخارات قشر جلویی است و این جاست که اقدامات تحول پذیر ممکن می شود: قشر جلویی باعث می شود که شما کارهای سخت تر را در هنگامی که انجامشان درست به نظرتان می رسد، انجام دهید. بخشی از اینسولا شما را به گناه اخلاقی می کشاند؛ ولی از طرفی ما حق انتخاب داریم. همان طور که پرفسور ساپولسکی نتیجه گیری می کند: کار سخت را آنقدر انجام بده که دیگر کار سخت نباشد. شگفت آور این است که اگر تنها ما تشخیص دهیم که آنها هم شبیه به ما فکر می کنند، بسیاری از کارها چقدر ساده هم اکنون انجام می پذیرند.

ترجمه و تلخیص: فرشاد سجادی
منبع:
http://bigthink.com/21st-century-spirituality/why-do-humans-hate-immigrants-more-importantly-how-can-we-get-over-it

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه بانک فکرافزار مقالات بیولوژی مغز چرا مردم، مهاجران را دوست ندارند و چگونه می توان این مشکل را حل کرد