قداست خنده


«به عنوان یک یهودی زاده یاد گرفتم چطور بخندم! اول از همه یاد گرفتم به خودم و جایگاهم بخندم. از آن مهمتر، به هر عمل و کنش در زندگی بخندم. منظورم دست انداختن دیگران نیست. بلکه خود را بیش از اندازه جدی نگرفتن و اهمیت ندادن به مسئولیت ها است.
خنده، درها را به امید و شفا باز کرده و فرصت های جدیدی ایجاد می کند. آنچه که باعث خنده بچه ها می شود را بشنوید تا دنیایی جدید و نسلی جدید آشکار شود. یهودی ها اولین پسرشان را اسحاق می نامند یعنی «کسی که می خندد».
خنده؛ ما خنده را از واژگانمان گلچین کردیم و سوپ جمعه مان را با چاشنی خنده، طعم می دهیم. اغلب خنده با گریه می آمیزید. ما بی وقفه با دلسردی جنگیده ایم. خنده، یکی از سلاح های سری ماست.»_ نعمه کلمن، اولین خاخام زن در اسرائیل

نقل قول بالا را پدرم در عید پسح (عید آزادی قوم یهود از فرعون های مصر) امسال به اشتراک گذاشت. قبلش او خاطره ای از زندگی خود را در دوران کودکی اش در بالتیمور به ما گفته بود. اینکه در روزهای شنبه، پس از رفتن به کنیسه، او و دوستش برای تعطیلی آخر هفته به شهر می رفتند تا فیلم ببینند و غذایی بخورند. با یک سکه 5 سنتی سوار اتوبوس شده، 30 سنت (25 سنت برای غذا، 5 سنت انعام) در رستوران چینی ها خرج کرده و به ازای هفت سنت، به سینما می رفتند. اتوبوس هر چند ساعت یکبار می آمد، بنابراین اگر به اتوبوس نمی رسیدند، سفر شنبه را از دست می دادند. مشکل این بود که اتوبوس اندکی پس از اتمام مراسم شبات می رسید و خاخام از همان راه به خانه می رفت که اتوبوس می آمد. چون ارتدوکس بودند، نباید در روز شنبه سوار اتوبوس می شدند. و از آنجا که خاخام سختگیر بود، حتما این کارشان را به والدین آنها اطلاع می داد. بنابراین، در صورتی که خاخام را در راه می دیدند، در پرچین ها قایم شده و دعا می کردند اتوبوس تا هنگامی که هنوز خاخام نرفته، نرسد. آن ها هچ وقت فیلمی را از دست ندادند. پدرم گفت «فکر کنم بتوان گفت آن نمونه ای بود از زندگی از طریق دعا»
پدرم به من آموخت چگونه ماهت این میراث را حفظ کرده بدون اینکه خود را با آن محدود کنم. خاخام پدر من می گفت که پدرم مسئولیت های خود را جدی نمی گیرد، اما پدرم مسئول ترین فردی بود که تا به حال دیده بودم.
به طور ذاتی می بینم که حقایق جهان از دایره احکام مقرر دینی خارج می شوند. با این حال، به دلیل حضور پدرم، همچنین می دانم که با دعا هم می توان فیلم آخر هفته را از دست نداد.
هر سال، همان داستان نوزادی موسی که در سبد شناور بر نیل مخفی شده بود را می شنیدیم، اما این اولین بار بود که داستان مخفی شدن پدرم در پرچین را می شنیدم. این باعث شده که سنت جمع شدن کنار یکدیگر برای عید پسح را بهانه ای برای جشن رهایی کنیم. رهایی و رستگاری دارای اشکال مختلفی است. خندیدن و شاد بودن کنار افرادی که دوستشان داریم، رستگاری مطلوب من است.

مترجم: مریم دانشور
منبع:
https://journal.thriveglobal.com/the-sanctity-of-laughter-b910aae1460b

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید