خانه مقالات تفکر خلاق برای کسانی که می پندارند «خلاق نیستند»

برای کسانی که می پندارند «خلاق نیستند»


اگر فکر می کنید خلاقیت یک هدیه است که به چند نفر منتخب داده شده است و شما یکی از آنها نیستید، دوباره فکر کنید. و اگر میخواهید خلاقیت خود را رشد دهید، توسعه یک «ذهنیت بالنده» (در مقابل ذهنیت ثابت) ممکن است گامی مهم در این جهت باشد.

 

وقتی نوجوان بودم، یکی از چیزهایی که می خواستم وقتی بزرگ شدم انجام دهم، نویسنده شدن بود. من نوشتن را دوست داشتم و ساعتها در گوشه ای از اتاقم با دفتر و قلمم، و در حال گشت و گذار در داستان ها، اشعار، و فکر درباره زندگی سپری می کردم. می خواستم با کلماتم زندگی مردم را لمس کنم. هنگامی که بزرگ شدم، متوجه شدم که نویسندگان باید «خلاق» باشند. این یک مشکل بود، زیرا تعریف من از خلاقیت شامل توانایی طبیعی برای رسیدن به یک مهارت ضروری بود؛ مهارتی که من نداشتم (همانطور که توسط کلاس های هنری به من ثابت شد). طی سال های بعد، من نشانه های دیگری از کمبود خلاقیتم را متوجه شدم: به غیر از اینکه به طرز شگفت آوری در نقاشی بی عرضه بودم، هرگز نمی توانستم کاملا درک کنم که «فکر کردن خارج از چهارچوب» چه معنایی دارد و اغلب احساس می کردم که خیلی دارای قوه تخیل نبودم "اگر مقدر بود که نویسندگان، ذاتا خلاق باشند من نمی توانستم یک نویسنده شوم."
به هر حال من هرگز نتوانستم نوشتن را متوقف کنم؛ بجای اینکه آن را رها کنم از آن بسیار لذت بردم. جهت کمک به خودم، بعدا متوجه شدم نویسندگان مختلفی وجود دارند. به خودم گفتم، ممکن است هرگز یک نویسنده خلاق نشوم، اما هنوز می توانستم احتمال نوشتن غیر داستانی و غیر تخیلی را پیگیری کنم. با این حال، فرضیه های من در مورد نوشتن و در مورد خودم حدود یک سال قبل به چالش کشیده شد؛ زمانی که برای اولین بار به من فرصتی برای نوشتن در وب سایت «خلاقیت پست» ارائه شد. از یک طرف، احساس کردم که می توانم آن را انجام دهم، اما از سوی دیگر، درست به نظر نمی رسید. آیا حتی مقالات واقعی و غیر تخیلی من در مورد خلاقیت برای یک وب سایت خوب است؟ من چه کسی بودم که مطلبی راجع به موضوعی که دانش، تجربه یا استعداد کمی برای آن داشتم،بنویسم؟
سال گذشته را در حال مبارزه با این معضل سپری کردم و در این فرایند، یک یا دو مطلب راجع به خودم، خلاقیت، و نقشی که ذهنیت ما در زندگیمان دارد، یاد گرفته ام. در این پست، می خواهم سه مورد از این درسها را با شما به اشتراک بگذارم؛ با این امید که در دسترس کسانی که ممکن است با چالش های مشابه درگیر باشند، قرار گیرد.

درس اول: همه ی ما خلاق هستیم
در کتاب مرجع «راه هنرمند: مسیری معنوی برای خلاقیت بیشتر»، نویسنده جولیا کامرون به اشتراک می گذارد که چقدر مردم از اینکه او خلاقیت را آموزش می دهد، شگفت زده می شوند. آنها از او می پرسند: آیا خلاقیت می تواند آموزش داده شود؟ کامرون در کتابش می گوید: نه، نمیتوان؛چون نیازی به آن نیست. هر یک از ما در حال حاضر خلاق هستیم. چیزی که او تعلیم می دهد این است که چگونه افراد می توانند از روش [عادتی] خودشان دست بردارند هنگامی که پتانسیل خلاقانه شان، محقق می شود.
وقتی چند ماه پیش برای اولین بار راجع به این بعد از خلاقیت خواندم، شروع کردم به فکر کردن راجع به زندگی خودم. آیا حرف کامرون می توانست درست باشد؟ آیا شانسی وجود داشت که من خلاق باشم؟ جرأت می کردم آن را به زبان بیاورم: «خلاق»؟ هنگامی که شروع کردم این احتمال را قبول کنم، می توانستم نمونه های مختلفی را به یاد آورم، اینکه زمانی که افرادی که در اطراف من بودند بعنوان یک «رفع کننده خلاق مشکل » یا یک «متفکر اصلی» به من مراجعه می کردند. من این نظرات را با مزه و شوخی در نظر گرفته بودم، زیرا مطمئن بودم که خودم خودم را بهتر می شناسم تا دیگران، و من هرگز خلاق نبوده ام. همانطور که معلوم شد، من در اشتباه بودم. ابتدا متوجه این موضوع نبودم، اما کلمات کامرون تغییر مهمی در ذهن من ایجاد کرده بود. تغییری که در یک روز اجتناب ناپذیر شد، به طور ناگهانی به خاطره دیرینه یک دختر کوچک روبرو شدم.
این دختر کوچک، در تلاش برای پیشدستی کردن از برادر کوچکترش، یک دوست داستانی فریبنده ای را کشف کرده بود که تنها برای او قابل مشاهده بود. او ساعت های بی شماری از دوران کودکی را صرف چرخش داستان های خیالی ماجراهای عجیب و غریب با این دوست نامرئی خود صرف کرده بود. این مایه حیرت برادرش بود چون ، تنها دوستان برادرش مرئی و انسانهای عادی بودند. این دختر کوچک دارای یک ذهنیت بی ترس، تخیل بی حد و حصر و خلاقیت نامحدود بود. زمانی دور، این دختر کوچک من بودم.
در برخی مراحل زندگی ام، این بعد از خودم را به کل فراموش کردم. من درک دقیقی از آنچه که آن را به معنای خلاق شدن بود توسعه دادم، خودم را در خلاقیت در این تعریف فاقد یافتم و حتی تا همین اواخر این اشتباه را متوجه نشدم. اگر شما مثل من، فکر می کنید فاقد خلاقیت هستید، با پرسش تعریف خلاقیت از خودتان شروع کنید و سپس راجع به دختر بچه یا پسر بچه ای که زمانی بوده اید فکر کنید. من برآنم که آنچه کامرون می گوید را باور کنم: همه ما در حال حاضر خلاق هستیم، فقط باید از عادت های خود دست برداریم.


درس دوم: ذهنیت شما مهم است
مدتها طول کشید تا متوجه شدم که من بیش از دو دهه زندگی خود را در سایه های تاریک کمبود استعداد خلاق بودن، نه بخاطر فقدان خلاقیت، بلکه به این دلیل که به عدم خلاقیت اعتقاد داشتم سپری کرده ام. بعد از نامیدی اولیه راجع به تلف کردن تمام این مدت، شگفت زده شدم. اعتقادات من چه بود؟ آیا دیگران هم آنها را دارند؟ آیا آنها می توانند عوض شوند؟
در کارهای دکتر کارول دوک در زمینه های ذهنی، پاسخ های مهمی به این سوالات پیدا کردم. دکتر دوک در پرفروشترین کتابش «معنویت: روانشناسی جدید موفقیت»، پیشنهاد میکند که دو راه برای بررسی ویژگیهای انسانی مانند هوش، خلاقیت، اراده و غیره وجود دارد. می توانیم آنها را بعنوان ویژگیهای ثابت و غیرقابل تغییر (ذهنیت ثابت) ببینیم یا اینکه بعنوان ویژگی های انعطاف پذیر که میتوانند با تلاش ترویج یابند (ذهنیت رشد). وقتی ویژگی های انسان را ثابت در نظر می گیریم، به استعداد بعنوان کلید موفقیت ارزش می دهیم و معتقدیم که مستعد واقعی نیاز به تلاش فراوان ندارد. هنگامی که معتقدیم این ویژگی ها به تغییر می انجامند، تلاش و تمرکز بر بهبود توانایی هایمان را ارزش می دهیم.
در مورد من، برای مثال، ذهنیت ثابتی راجع به خلاقیت داشتم. راجع به آن بعنوان یک استعداد ذاتی فکر می کردم که برخی از افراد دارند و برخی نه، و من نداشتم. همچنین اقدامات کمی برای انجام دادن راجع به آن وجود داشت، زیرا خلاقیت نمی توانست رشد کند. از طرفی، فردی با ذهنیت رشد راجع به خلاقیت، ممکن است برای توسعه آن تلاش کرده باشد و در این فرایند موفق بوده باشد. در حال حاضر، اگر من به طور کلی راجع به خلاقیت ذهنیتی بالنده داشته باشم، ممکن است به یک هنرمند در سطح جهان تبدیل شوم؟ نمیدانم. آنچه که من می دانم این است که با توجه به ذهنیت بالنده، من تمام این سال ها را صرف بررسی پتانسیل واقعی ام به عنوان یک نویسنده می کنم. به جای ترس از به اشتراک گذاشتن کارم و دریافت بازخورد انتقادی، آن را به عنوان فرصتی برای بهتر شدن در پیشه ام، می پذیرم. با تمام آنچه که می دانم، با یک ذهنیت بالنده، احتمالا پیش از این رویای کودکی ام برای نویسنده شدن را درک کرده ام.


درس سوم: شما می توانید ذهنیت خود را تغییر دهید
وقتی متوجه شدم که ذهنیت من درباره خلاقیت، ثابت شده بود ، نیاز داشتم که سوال دیگری را پاسخ گویم: آیا می توانم راجع به آن کاری انجام دهم؟ خوشبختانه، پاسخ مثبت است. تحقیق دکتر دوک نشان می دهد که افراد می توانند برای تغییر ذهنیتشان قدمهایی بردارند، اگر مایل باشند. برای بسیاری از ما، تنها آگاهی از این ذهنیت می تواند آغاز یک تغییر باشد؛ هرچند دکتر دوک هشدار می دهد که «تغییر یک عمل جراحی نیست». زمان، تلاش و تمرین برای تغییر در ذهنیت لازم است. نکته اینجاست که این یک امر ممکن است.
در مورد من، تغییر با یادگیری راجع به ذهنیت شروع شد، اما تا کنون کامل نشده است. در حالی که شروع کرده ام که باور کنم خلاقیت می تواند توسعه یابد، همچنین معتقدم راه طولانی پیش از خلاق شدن در پیش دارم؛ اینکهمی تواند بخشی از شخصیت من شود. شروع کرده ام گامهایی در آن مسیر نیز بردارم. چند ماه قبل، برای اولین بار در زندگی ام در یک کارگاه نقاشی حضور یافتم، و کاملا از آن لذت بردم. من همچنین کار خود را با فرایند گام به گام پیداکردن پتانسیل خلاقانه جولیا کامرون آغاز کرده ام، همانطور که در کتاب او مشخص شده است. در نهایت، دیگر سعی نمی کنم از فرصت هایی که برای خلاقیت نیاز دارند خجالت بکشم. اگر صادق باشم، این هنوز قلمرو ناآشناییست برای من: ناراحت کننده و ترسناک. اما من یاد می گیرم آن را به جای آزمون توانایی هایم، به عنوان فرصت رشد ببینم، و واقعا اعتقاد دارم که می توانم خلاقیت خود را از طریق این فرآیند تیز کنم.
بنابراین، چه می گویم؟ آیا یک ذهنیت ثابت تنها چیزی است که بین شما و خلاقیت شما برقرار است؟ شاید. قطعا ذهنیت ثابت برای من مساله ای مهم بود. اما بعدا، شاید چنین نباشد. هر یک از ما یک داستان منحصر به فرد، شرایط مختلف و درجات مختلف شانس داریم و همه اینها در زندگی ما نقش دارند. آنچه من می گویم این است: اول از همه، اگر فکر می کنید خلاقیت یک هدیه است که به چند نفر منتخب داده شده است و شما یکی از آنها نیستید، دوباره فکر کنید. ثانیا، اگر شما می خواهید خلاقیت خود را افزایش دهید، توسعه یک ذهنیت بالنده ممکن است گام مهمی در این جهت باشد. 

 

مترجم: آرزو کریمیان

منبع


http://www.creativitypost.com/psychology/for_those_who_think_they_arent_creative

 

Share this post

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خانه مقالات تفکر خلاق برای کسانی که می پندارند «خلاق نیستند»